به گزارش خبرگزاری حوزه، طیّ ششماه اخیر، بنابر آمار مربوط به شبکه نمایش خانگی، ۱۳ سریال از طریق پلتفرمهای مختلف انتشار یافتهاند. بررسی اجمالی محتوای ناظر به این آثار، نکات جالب توجهی را فراروی مخاطبان پیگیر این قبیل محصولات قرار میدهد که به برخی از آنها در این نوشتار، اشارهای گذرا میشود؛
نگاه به خانواده در آثار شبکه نمایش خانگی
در برخی سریالهای شبکه نمایش خانگی همچون «گلسنگ»، «هزارتو»، «اهل ایران»، «بامداد خمار ۲»، «کنکل» و «نیمرخ»، خانواده به جهت وابستگیهای میان خانواده کوچک و بزرگ بهعنوان پناهگاه در نظر گرفته شده و این در حالی است که در برخی دیگر از آثار همچون سریالهای «وحشی ۲»، «هزارویک شب»، «هفت»، «بدنام» و «کلاغ»، خانواده پناهگاه و مأمن افراد نیست، ضمن آن که در سریال «کوری» نیز که به تازگی پخش آن به پایان رسیده، خانواده بهعنوان پناهگاه ظاهر نشده است.
به نظر می رسد که دست کم در خصوص برخی از آثار شبکه نمایش خانگی عملاً شاهد یک چرخش گفتمانی نسبت به مفهوم خانواده هستیم، بدین معنا که فردگراییِ افراطی به جای خانوادهمحوری در کانون تمرکز قرار گرفته است.
به دیگر سخن، خانواده در برخی از این سریالها نه به عنوان یک «لنگرگاه امن» یا «واحد بنیادین جامعه»، بلکه به عنوان بستری بهمنظور بروز تنش، خیانت، یا مانعی بر سر راه آمال و آرزوهای فردی به تصویر کشیده میشود، کما این که مشاهده می کنیم در این قبیل آثار، اعضای خانواده اغلب در حال رقابت با یکدیگر یا پنهانکاری علیه همدیگر هستند.
عادیسازی فروپاشی در برخی سریالها
از سوی دیگر، خیانت همسران، شکاف عمیق بین نسلی، و طغیان فرزندان علیه والدین، به مؤلفههای اصلی شکلگیری و بسطِ درام در اینگونه سریالها تبدیل شده است و طبعاً این روند در امر بازنمایی، خانواده را به نهادی فرسوده، متشنج و در حال اضمحلال تقلیل داده، کما این که دیگر چندان خبری از حیا و عفت و نیز غیرت در خانوادههای به نمایش درآمده در شبکه نمایش خانگی نیست و حتی این امور به نوعی مورد استهزاء و تمسخر نیز قرار میگیرند که حقیقتاً جای بسی تأسف دارد.
همچنین لازم به ذکر است که خانوادهها در بسیاری از این جنس سریالها حتی ناظر به طبقات متوسط جامعه، در فضاهایی اشرافی با مناسبات اقتصادیِ مبهم زیست میکنند و طبعاً نمایش این سبک زندگیِ به اصطلاح لاکچری، خانواده را از کارکرد تربیتی و اخلاقی خود خارج ساخته و آن را به یک نماد تصنعی با هدف ارایه ویترینی برای نمایش مصرفگرایی تبدیل کرده است.
وطن کجای این آثار قرار دارد؟
مسأله مهم دیگر این که در عمده تولیدات نمایشخانگی ترسیمی از وطن وجود ندارد و تنها جایی که وطن به چشم میخورد سریال «اهل ایران» و «کلاغ» است. در باقی آثار نمایشخانگی وطن به معنی ملموس دیده نمیشود. البته این نکته قابل توجه است که در آثاری همچون «بامداد خمار ۲» تلاشهایی برای زندهکردن مؤلفههای زبان فارسی شده که فینفسه قابل تقدیر است، اما چون آن را نمیتوان در متن و روایت اصلی قصه قرار داد و لذا نمیتوان با قاطعیت گفت که بازنمایی روشنی از وطن صورت گرفته است.
همچنین در برخی از آثار شبکه نمایش خانگی، شخصیتهای اصلی قصه به دنبال راهی برای خروج از کشور هستند که به عنوان مثال در سریال «کوری» این امر مشهود بوده است. در این قبیل آثار، وطن نه یک آرمانشهر یا سرزمینی که باید برای ساختنش جنگید، بلکه مکانی معرفی میشود که در آن گویا شخصیتها نمی توانند زندگی کنند و باید به فکر مهاجرت، به عنوان تنها راهِ نجات بیفتند.
از سوی دیگر و در حالی که در سینمای استراتژیک، وطن پیوندی ناگسستنی با مفاهیمی چون امنیت، تاریخ و هویت جمعی دارد، در سریالهای شبکه خانگی، گویا «امر ملی» کمرنگ است. اگر هم به تاریخ ایران پرداخته میشود این مسأله اغلب با نگاهی تقلیلگرایانه و گاه تاریکبینانه است که گویی در تمام ادوار تاریخی، هیچ نوری از تدبیر یا افتخار در این سرزمین وجود نداشته است!
وقتی حکمرانی مسأله نیست!
شاید یکی از جاهایی که نمیتوان اشتراکی بین تولیدات نمایشخانگی دید در نگاهی است که نسبت به حکمرانی و سیستم حکمرانی کشور برقرار میکنند. در برخی تولیدات همچون سریال «هزارویک شب»، سریال نسبت به حکمرانی نگاهی را ارائه نمیدهد و در «وحشی ۲»، حکمرانی را صرفاً در جایگاه ضابط قضایی نشان داده است.
از منظری دیگر در سریالی چون «هزارتو»، حکمرانی را دارای نفوذ نشان داده، اما روی تواناییهای حاکمیت تمرکز کرده و در سریال «اعتراف میکنم» نیز نسبت به جایگاه ضابط قضایی نگاهی مثبت دارد، همچنین در سریالهای تاریخی همچون «کلاغ» و «بامداد خمار» حکمرانی دارای فساد یا فرسوده است. در سریال «کوری» نیز این مجموعه حکمرانی را صرفاً در جایگاه ضابط قضایی نشان داده شده است و نسبتی با فساد برقرار نمیکند.










نظر شما